بررسی و توصیف اصول مدیریت از دیدگاه اسلام و قرآن

امتیاز 3.11 ( 28 رای )

بررسی و توصیف اصول مدیریت از دیدگاه اسلام و قرآن

چکیده

آنچه که در بحث مدیریت اسلامی مطرح است حاکم بودن ارزش های اسلامی و معیارهای الهی بر مدیریت در کنار بهره مندی از چارچوب ها و ساختارهای علمی و مدیریتی می باشد، یعنی اگر علم مدیریت برای داده های خود از احکام، راهکارها و ارزش های اسلامی بهره مند گردد، به موفقیت حقیقی خود دست خواهد یافت. در واقع به نظر می رسد مدیریت اسلامی بر مبنای ارزش های الهی اسلام، زمینه های تعالی و شکوفایی انسان را فراهم می آورد. این امر چه در سطح جامعه، مدیریت و رهبری در جامعه اسلامی و چه در سطح سازمان مدیریت و رهبری سازمانی مصداق دارد که نمونه آن در تغییر نوع نگاه به انسان ها در سازمان، از نگاه منابع به انسان در کنار دیگر منابع سازمانی، به نگاه سرمایه ارزشمندی که با پرورش آن مسببات خلاقیت و نوآوری در سازمان فراهم خواهد شد.

شیوه های مدیریت و رهبری تابعی از ارزش های حاکم بر بافت سازنده یک جامعه یا تمدن می باشد.

از همین رو چگونگی ماهیت عناصر تشکیل دهنده در جامعه، خود شیوه خاصی از مدیریت را اقتضا می کند. با عنایت به لزوم حاکمیت ارزش های الهی در سازمان های اسلامی، لازم است تا شیوه خاص مدیریت اسلامی نیز در آنها اجرا گردد تا به موفقیت های منحصر به فرد خود، که همان تعالی انسانی می باشد، دست یابند. در راستای نیل به این هدف و یافتن الگویی برای مطالعات مدیریت اسلامی، از انجام یک تحقیق کتابخانه ای در مطالعات و پژوهش های انجام شده در حوزه مدیریت اسلامی، به پیشنهاد الگویی جامع برای شناخت مدیریت اسلامی و تدوین اصول و مبانی آن پرداخته شده است.

کلیدواژه: اصول مدیریت، اسلام، رهبری

مقدمه (بررسی و توصیف اصول مدیریت)

مدیریت اسلامی را چنین تعریف کرده‌اند: «مدیریتی که زمینه رشد انسان به سوی الله (الی الله المصیر) را فراهم نماید و مطابق کتاب و سنت و سیره و روش پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و امامان معصوم (علیهم‌السّلام) و علوم و فنون و تجارب بشری، برای رسیدن به اهداف یک نظام در ابعاد مختلف، همانند یک محور و مدار و قطب عمل کند را مدیریت اسلامی گویند (سازمان امور اداری و استخدامی، ۱۳۹۰). امام رضا (علیه‌السّلام) در این‌باره می‌فرماید: «والی مسلمین، همانند ستون وسط خیمه است که اولاً، تمام بار سقف بر روی آن استوار است و ثانیاً، مانند نقطه مرکزی دایره شعاعش نسبت به همه‌ی جوانب یکسان است، به‌طوری که هر کس در هر زمان و از هر طرف که اراده کند به آن دست‌رسی دارد» (مجلسی، ۱۳۹۴).

ظهور سازمان های اجتماعی و گسترش روز افزون آنها یکی از خصیصه های بارز تمدن بشری است. به این ترتیب و باتوجه به عوامل گوناگون مکانی و زمانی و ویژگی ها و نیازهای خاص هر جامعه، هر روز برتکامل و توسعه این سازمانها افزوده می شود. بدیهی است هر سازمان اجتماعی برای نیل به اهدافی طراحی شده و با توجه به ساختارش نیازمند نوعی مدیریت است. ناگفته نماند که ظهور پدیده اداره کردن« مربوط به روزگار اخیر نیست، بلکه از دیرباز، بشر متوجه شده است که برای رسیدن به یک »هدف« لازم است به بسیج امکانات و رهبری این امکانات به سوی آن هدف مشخص اقدام کند.

باید توجه داشت شیوه رهبری و مدیریت در هر تمدنی بستگی به ساخت فرهنگی آن تمدن دارد.

از جمله خاطره تلخ دانشمندان اروپا از دادگاه های تفتیش عقاید و بیم از تکرار مطالعات مدرسه ای باعث شد تا تحلیل مبتنی بر تجربه صرف بشری پس از رنسانس بر روح تحقیق در غرب حاکم گردد و سرانجام انسان نیز به عنوان یکی از عامل تولید در ردیف ماشین و دیگر منابع به شمار آید؛ یعنی انسانی که خود خالق ماشین است، در نظام ارزشی غرب، هم سطح مخلوق و گاه در آثار بعضی از متفکران، حتی در سطحی پستتر از ماشین جای گرفت، و این بسیار شگفت آور است (رضاییان، ۱۳۸۰ص ۴).

امروزه اگر چه مطالعات انسان شناسی، بعضی از صاحب نظران غربی را متوجه این امر کرده است که در تحلیل های »مهندسی انسانی«، انسان را تنها به عنوان یک عامل صرف محسوب نکنند، اما متاسفانه همچنان صدای خرد شدن ارزش های فطری انسان در لابلای چرخه ای ماشینیسم غربی و شرقی طنین انداز است .یکی از پیامدهای مهم درهم ریخته شدن نظام ارزشی غرب، حاکم شدن مکتب اصالت نفع بر روند فعالیت های اقتصادی و تولید است؛ معتقدین به این مکتب یک عمل را تا آنجا درست قلمداد می کنند که برای فرد یا افرادی، بیشترین خوشی و آسایش را به وجود آورد.

به بیان دیگر،

ملاک درستی یک عمل نتایج آن است نه شیوه انجام آن عمل؛ در واقع طرفداران این اندیشه، چهره اصلی هر عمل را که همانا انگیزه آن می باشد، بی بها جلوه داده اند. بدیهی است در این مکتب میزان درستی نتیجه بستگی به میزان سوددهی آن دارد. بدین سان این تمدن بعد از انقلاب صنعتی به یک تمدن سود انگار تبدیل شد و در نتیجه زندگی بشر در غرب، صحنه رقابت تمام عیار سود محوری شده است (رضاییان، ۱۳۸۲ص ۵).

روشن است که اصول مدیریت حاکم بر چنین جوامعی را نمیتوان مطلق پنداشت و یا کاربرد تمامی آن اصول را در جوامع مختلف مجاز دانست. اگر چه به کارگیری تئوری های غربی مدیریت که با آموزه های الهی تعارضی ندارند و به جهت رفع حاجات علمی کشور می باشد، خالی از اشکال است، منتها اصل بر تدوین اصول مدیریت بر مبنای ارزش های الهی است که ما آن را علم مدیریت اسلامی می نامیم بیان مسله در عین حال ذکر این نکته نیز ضروری است که این امر با به کارگیری اصولی که در علم مدیریت از نظر صاحب نظران غربی ارائه شده است، منافاتی ندارد. منتها اگر سازمان ها بخواهند اهداف و ماموریت خود را تنها در دستیابی به منافع کمی مادی تعریف کنند، به مرور زمان پس از دستیابی نسبی به آنها، دیگر برای ادامه فعالیت سازمان خود و فلسفه وجودی خود دچار تردید خواهند شد. اکنون سئوال اساسی این پژوهش این است که اصول مدیریت و مدیریت از دیدگاه اسلام چیست؟

نتایج بدست آمده از این تحقیق می تواند ما را در شناخت مدیریت از دیدگاه اسلام آشنا سازد.

بنابراین از انجام یک تحقیق مروری از روش تحلیلی و توصیفی به پاسخ سئوالی که در این زمینه است پرداخته شده است. شناخت مدیریتی اسلامی و روش شناسی تحقیق در مدیریت اسلامی جهت کاربردی کردن مفاهیم و اصول آن برای سازمان های اسلامی، بحثی است که در این مقاله به آن پرداخته شده است. تاکنون تلاش های زیادی جهت شناخت و معرفی مدیریت اسلامی صورت پذیرفته است، منتهی هنوز به الگویی جامع، اثبات شده و کاربردی که مورد قبول دانشمندان علم مدیریت و اساتید حوزه علمیه باشد دست یافته نشده است. در همین راستا این مقاله به پیشنهاد الگویی برای شناخت مدیریت اسلامی می پردازد تا با اصلاح و اثبات آن در تحقق های بعدی به مبنایی جهت کاربردی ساختن مدیریت اسلامی تبدیل گردد (سلسله جلسات مقدمات مدیریت اسلامی، ۱۳۸۵).

بررسی موضوع (بررسی و توصیف اصول مدیریت)

اهمیت و ضرورت مدیریت اسلامی: (بررسی و توصیف اصول مدیریت)

ضرورت جایگزین کردن مبانی و اصول مدیریت اسلامی به جای مدیریت فعلی، قابل بحث و بررسی می باشد: نویسندگان و صاحب نظرانی که در قلمرو مدیریت اسلامی و دیدگاه های اسلام در مورد مدیریت قلم زده اند هر یک به فراخور برداشت های خود از اسلام، مبانی اخلاقی و سیره پیامبر (ص) و معصومین (ع) به طور مستقیم و یا غیرمستقیم تعاریف و یا توضیحاتی را ارایه داده اند که نوعی مفهوم مدیریت اسلامی از آن مستفاد می شود. البته دامنه این برداشت ها و تعریف ها که بیشتر بر محور ارزش ها و مبانی اخلاقی مکتب اسلام و سیره پیشوایان دین قرار داشته اند گسترده و از نظر نوع نگاه نیز در عین نزدیک به هم بودن متنوع است، در ادامه به تعدادی از تعریف های ارایه شده در مورد مدیریت اسلامی اشاره می شود. افجه ای مدیریت اسلامی را مقوله ای مکتبی می داند و وظیفه مکتب نیز از نظر او ارایه راه حلهایی است که با مفهوم عدالت خواهی سازگار است (افجه ای، ۱۳۷۷ص ۲۲).

حمیدی زاده نیز معتقد است که نظام مدیریت در تفکر اسلامی از اصول اعتقادی آن سرچشمه می گیرد و بنابراین، مدیریت بر یک مجموعه انسانی و در یک سازمان در راستای مدیریت جهان خلقت است، با این ویژگی، وی مدیریت را به عنوان یک بینش مطرح می کند که در آن مدیر نیز عضوی از اعضای آفرینش است که باید همراه و هماهنگ با ضوابط و قوانین کلی آن باشد زیرا تشکیلاتی که به وی سپرده شده، هدفش در جهت نظم کلی جهان و برای پیشبرد فعالیت های بشری به منظور دستیابی به سطوح آرمانی است (حمیدی زاده، ۱۳۷۸ص ۲).

عسگریان مدیریت از دیدگاه اسلام را در مسیر نزدیکی به خداوند می داند. بدین معنی که در کلیه سطوح آن زهد و تقوی پیشه می شود، سعی در بخشش و ارشاد فزونی مییابد و جلب رضایت اکثریت بیشتر میشود (عسگریان، ۱۳۷۰ص ۵۲). مشرف جوادی معتقد است در مدیریت اسلام اسلامی، ابتدا محور رابطه با خدا و حرکت به سوی او همراه با قادر مطلق دانستن وی و شهادت به یگانگی، یعنی فقط یاری و کمک طلبیدن از او منظور است (مشرف جوادی،  ۱۳۷۸ص ۱۱).

مدیریت در اسلام بدون در نظر گرفتن اعتقاد به معاد و یا دنیای دیگر ناقص است.

در واقع مطلب و مسایل مدیریت در اسلام، جدا از دنیای دیگر همان مدیریت غربی است (مشرف جوادی،  ۱۳۷۸ص ۹۸). هنگامی که صحبت از مدیریت در اسلام میشود، ابتدا منظور اداره امور و بهره برداری صحیح از نعمت های الهی بر اساس اعتقاد به جهان بینی توحیدی است، یعنی کلیه اعمال و رفتار انسان ها و یا مدیران باید بر مبنای جهان بینی توحیدی باشد و فلسفه توحیدی ایجاب می کند که اعمال یک مدیر، علاوه بر انطباق با جهان بینی توحیدی، با اصول و اهداف جامعه اسلامی نیز تطبیق داشته باشد (مشرف جوادی، ۱۳۷۸ص ۳).

تقوی دامغانی بدون این که از مدیریت اسلامی تعریفی ارایه دهد در مورد چیستی مدیریت توضیحی داده و به امانت بودن، تکلیف بودن، خدمت بودن و مواردی از این قبیل اشاره کرده است و سپس به توضیح نقش مدیر در جوامع اسلامی پرداخته است (تقوی دامغانی، ۱۳۷۸). نبوی مدیریت اسلامی را این چنین تعریف کرده است، مدیریت هنر و علم به کارگیری صحیح افراد و امکانات در جهت وصول اهداف سازمانی است، به نحوی که با موازین شرع مغایرت نداشته باشد (نبوی، ۱۳۸۰ص ۳۳). قبادی نیز مدیریت اسلامی را آن بخش از »مدیریت« و فرآیند آن میداند که مستند به وحی الهی و منابع اسلامی باشد و وجه تمایز آن با دیگر مدیریتها را در مبتنی بودن بر وحی، نبود نظام بهرهکشی انسان از انسان، مبتنی بودن بر ارزش های متعالی، مطلق و ثابت و استوار بودن برپایه تعالی، کرامت و شرافت انسانها می داند (قبادی، ۱۳۷۸ص ۱).

روش تحقیق در مدیریت اسلامی: (بررسی و توصیف اصول مدیریت)

یکی از روش های تحقیق در مدیریت اسلامی می تواند از طریق آنالیز واژگانی مدیریت اسلامی صورت پذیرد. در این روش ابتدائاً تمامی اجزاء مورد بحث در مدیریت اسلامی طبق الگویی جامع مشخص می گردد و سپس با تبیین جایگاه هر یک از اجزاء و تبیین روابط بین خود اجزاء؛ مدل کاملی از تدوین مدیریت اسلامی جهت ارائه چارچوب مشخص برای تحقیق در این علم ارائه خواهد شد. مدیریت اسلامی از ترکیب دو واژه ی مدیریت و اسلامی شکل گرفته است. اجزاء کاربردی علم مدیریت شامل پنج مرحله اصلی برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل به همراه یک نظام بازخورد می باشد. واژه دوم در مدیریت اسلامی، اسلام می باشد.

همانطور که علم مدیریت خود از اجزای متعددی تشکیل شده است که اگر هر کدام از آن اجزاء در مطالعات و تحقیقات مورد توجه قرار نگیرد نتیجه حاصل از آن تحقیق جامع علم مدیریت نخواهد بود؛ برای اسلامی بودن نتایج حاصله بایستی اجزای دین مبین اسلام و روابط بین ن اجزاء را شناخت تا نتیجه حاصل از تحقیق را بتوان حقیقتاً اسلامی نامید. اسلام متشکل از چهار جزء اصلی می باشد که عبارتند از قرآن، روایت، سیره ائمه اطهار (ع) و بزرگان اسلامی، و عقل. برای تدوین الگوی مطالعاتی مدیریت اسلامی لازم است تا به طور جامع در تمام اجزای ذکر شده تحقیق صورت پذیرد و سپس با تعریف روابط بین آنها به خروجی علم مدیریت اسلامی نائل آییم .

مدیریت اسلامی (اصول مدیریت)

در حکومت اسلامی برای مدیریت اصولی بیان شده که عبارتند از: اصول عام که به معنای ارزش های کلیدی اعتقادی و ایدئولوژیکی پاره ای از اصول بنیادین مدیریت اسلامی که در برگرفته از ارزش ها هستند و رهبری جامعه اسلامی هم در حکومت اسلامی برای مدیریت اصولی بیان شده که جامعه اسلامی هم بایستی عهده دار آنها باشند عبارتند از: اصل ایمان و غیب محوری، اصل آگاهی و بصیرت، اصل صداقت و عمل صالح، اصل تعاون و همکاری و مشارکت، اصل قسط و عدل، اصل رعایت عهد و امانت، اصل عظمت و اقتدار سازمان، اصل برادری و اخوت اسلامی و گذشت و برادری، اصل توازن و اعتدال، اصل رعایت مصالح و اولویت ها که این اصول در تمامی مدیریت ها به کاربرده می شود. بنابراین در مقابل اصول خاص هم به کار می روندکه خود ارزش ها و حساسیت هایی است که دین در ارتباط با هر یک از اجزاء کار و ایجاد محیط کاری ابراز داشته است« (علی احمدی وعلی احمد، ۱۳۸۷صص ۱۲۴ ،۱۲۵).

مدیریت در قرآن (بررسی و توصیف اصول مدیریت)

  1. مدیریت نوعی تحول است که جامعه به تحول و دگرگونی است و معمولا مثل باد وآب است که موجهای گوناگونی ایجاد می کند و حیات جامعه درگرو آن صورت می گیرد (ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر وا ما بانفسهم) سرنوشت حاکم برمردمی را دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند. بنابر این بهبود مدیریت جز از طریق ایجاد تغییر و تبدیل مثبت دروضعیت افراد صورت نمی گیرد (قرآن کریم، سوره رعد، آیه ،۱۱به نقل از ابراهیمی، ۱۳۷۹ص ۱۵۷).
  2. امام و ماموم در قیامت، مدیر جامعه مسئول است وافرادی که شیوه امامت آ ن را پذیرفته اند و با مدیریت خوب وبد آن گره خورده اند در روز قیامت با همان مدیر محشور خواهند شد. قرآن کریم در این باره می فرماید: (یوم ندعوا کل اناس بامامهم) روزی که هر گروه ازمردم را با پیشوایانشان بخوانیم. چنانچه مدیریت به صورت منفی در راس یک سیستم قرارگیرد آن را متحول می کند (قرآن کریم، سوره اسراء، آیه ،۷۱به نقل ازابراهیمی، ۱۳۷۹ص ۱۵۸)
  3. تدریجی بودن مدیریت، به هم زدن سیستم جهت تغییردادن مدیریت لازم نیست همانطوری که مدیریت نا شایست جای مدیریت شایسته را می گیرد به تدریج در مدیریت سالم هم اثر می گذارد. بنابراین تعدادی از افراد را باید آموزش داد تا آنها بر کل سیستم اشراف داشته باشند.
  4. سعادت دو جهان در گرو مدیریت معنوی است، افرادی که می خواهند دینشان پایدار بماند باید جامعه را از ناهنجاری و نامطلوبی به هنجار و مطلوب سوق دهند. بنابراین خداوند در مورد مدیریت امام علی (ع) در غدیر خم آیهای نازل کرد که قرآن می فرماید: (الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی) امروز دین شما را به کمال رسانیدم ونعمت خود را برشما تمام کردم (قرآن کریم، سوره مائده، آیه ،۳به نقل از ابراهیمی، ۱۳۷۹ص-۵، ۱۶۰). برخورداری مدیر از آگاهی های لازم، با توجه به مسئولیت مهم در امر مدیریت نباید بدون شناخت کامل هر شخصی را بر سرکارآورد واین مسئولیت را به او واگذار کرد، چنانچه خداوند برای اولین بار حضرت آدم (ع) را به عنوان مدیر برگزید که قبلا او را با آگاهی های لازم مجهز و رابطه خود با مخلوقاتش را به او آموخت گرچه اکمل نبود ولی کامل بود و خداوند آن مدیر را آدم (ع) نام گذارد. بنابراین آدم (ع) به طرف حیات اجتماعی آمد و با پیشینه علمی خود توانست معلم برای ملائکه شود و ملائکه هم برآدم سجده کردند به جز شیطان رجیم.
  5. مدیر نباید به جناح خاصی وابسته باشد، مدیر باید از اوضاع جامعه آگاهی داشته باشد و توان تشخیص خوب وبد را داشته باشد و شیوه انبیاء را در پیش گیرد و طرفدار هیچ حزب یا گروهی در جامعه را نداشته باشد.
  6. جایگاه مناسب افراد در قسمت های مختلف جامعه، که نوع مسئولیت آنان با یکدیگر فرق می کند. افرادی که مدیریت قضایی دارند، اختلافات مردم را رفع می کنند وبایستی درست قضاوت کنند و احقاق حق نمایند بعضی مواقع نوع مدیریت در سیاست و امور جتماعی و یا در جهت رهبری و یا امامت است که مدیر هرکسی را در جایگاه خودش قرار دهد.

نتیجه گیری

همانطور که در مقدمه اشاره شد، شیوه رهبری و مدیریت تابعی از ارزش های حاکم بر بافت سازنده یک جامعه است چگونگی ماهیت عناصر تشکیل دهنده یک جامعه، خود نوع خاصی از نظام ارزشی و شیوه خاص مدیریت را اقتضا می کند. در جوامع غربی، به علت بافت مادی صرف، غالباً ارزش گذاری ها بر پدیده های حیات انسانی، مبتنی بر یک سلسله مفاهیم ومعانی اومانیستی است و انسان شناسان اومانیست در نظریه های خود، به دلیل بی بهرگی از مکتب وحی تصویرگر انسانی هستند که هاله ای از توهمات بشری، پیرامون او را گرفته است؛ گاه او را موجودی بدذات و گاه او را موجودی خوش ذات و … معرفی مینماید و چون در این تئوریهای انسان شناسی، انسان همچنان موجودی است مجهول، بالطبع میبینیم که جوامع مغرب زمین گرفتار نسبیت در مفاهیم ارزشی گشته اند.

یعنی: تحلیل های آنها در تعیین میزان و نوع ارزش »پدیده ها« تابعی از وضعیت زمان ومکان موجود است، و آشکار است که نقش اصلی را در این رابطه قدرت های غیر الهی مسلط بر این جوامع دارند. از طرف دیگر، جوامع کمونیستی اصالت را به جامعه داده و فرد را فدای طبقه خاصی می کنند (بدیهی است که اگر چه در شعارها این منافع را منافع طبقات زحمتکش قلمداد مینمایند ولی عملاً این شعارها در جهت خواسته های هیات حاکمه شده است).

در مکتب اسلام بر خلاف دیگر مکاتب،

ارزش ها نسبی نیست و زمان و مکان در تبدیل مفاهیم ارزشی دخیل نیستند، این امر از اینجا ناشی می شود که واضع ارزش ها در مکتب اسلام، تعقل ناقص بشری نیست، بلکه واضع خداوندی است حکیم و علیم، پروردگاری که علم اوسرمدی است؛ بنابراین نظام ارزشی اسلام که تعیین کننده مقبولیت یا عدم مقبولیت یک فعل از دیدگاه خداوند است، در نزد مسلمانان (شیعه)، برمبنای منابع مشخص تدوین گشته است. در این نظام ارزشی، هم فرد، حقوقی دارد و هم جامعه (اصالت توامان فرد و جامعه) بنابراین نمی توان هیچ یک را فدای دیگری کرد.

با عنایت به تفاوت ماهوی نظام ارزشی در اسلام، لازم است تا شیوه رهبری و مدیریت خاص در دولت های اسلامی تدوین گردد. برای دستیابی به این مهم به نظر میرسد لازم است تا یک تغییر رویکردی در مطالعات و نظریه پردازی های این شاخه از علم صورت گیرد و اندیشمندان و صاحبنظران با نگاه جامع و سیستمی، تمام جنبه های مدیریت اسلامی را که در این مقاله از آنها به ابعاد سخت افزاری و نرم افزاری مدیریت اسلامی یاد شده است، در تعامل با یکدیگر مدنظر قرار دهند تا خروجی ها و تئوری های حاصل از آن به صورت کاربردی در دولت های اسلامی قابل اجرا باشد.

در نهایت خروجی های کاربردی مدیریت اسلامی بر اساس مدل ذکر شده در این مقاله به دو دسته تقسیم می شوند.

دسته اول شامل حوزه های بومی سازی علوم روز دنیا در علم مدیریت می باشد که به آن مدیریت اسلامی نیز اطلاق می شود.

دسته دوم حوزه های خاص مدیریت اسلامی می باشد. تولید علم از دل منابع اسلامی به وسیله چارچوب دادن به آنها و نظام مند کردن منابع اسلامی می باشد. به طور مثال حوزه هایی مدیریت عدالت در سازمان، مدیریت تغذیه در سازمان و مدیریت جنسی در سازمان می توانند خروجی های این دسته از مطالعات مدیریت اسلامی باشند که متناسب با فرهنگ ایرانی اسلامی ما و قابل ارائه به تمامی مجامع علمی دنیا نیز خواهد بود.

  • لازمه‌ی حکومت و مدیریت اسلامی، رحمت، محبت و مهربانی به شهروندان است، نه استبداد و خودرایی و منفعت‌طلبی.
  • حکومت اسلامی برای احیای دین و تامین آرامش و امنیت اجتماعی و احقاق حقوق مردم بنا شده است، نه برای زورگویی و…؛
  • بنابراین، در نظام اسلامی، مدیر باید با توجه به منزلت‌های انسانی، مسائل ارزشی، و وضع قوانین و مقررات هماهنگ با احکام الهی مدیریت کند.
  • در مدیریت اسلامی، ارزشیابی، وحدت و هماهنگی، سعه‌ی صدر، مشورت ارتباط مدیر با مردم و… از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.
  • در مدیریت اسلامی، معیار شایستگی مدیر، ایمان، دانش و‌ آگاهی، کفایت و… است.

منابع

  • قرآن کریم، ترجمه الهی قمشه ای. ۱۳۸۴، چاپ سوم، قم: قد
  • افجه ای، سیدعلی اکبر، ۱۳۷۷، مدیریت اسلامی ،تهران، انتشارات جهاد دانشگاهی
  • تقوی دامغانی، سیدرضا، ۱۳۷۸، نگرشی بر مدیریت اسلامی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی.
  • حمیدی زاده، محمدرضا، ۱۳۷۸، تبیین نقش پیش بینی و آینده نگری در نظام مدیریت اسلامی، فصلنامه مطالعات مدیریت، شماره .۲۰
  • رضاییان، علی، ۱۳۸۲، اصول مدیریت، تهران، انتشارات سمت.
  • سازمان امور اداری و استخدامی، مدیریت اسلامی، ص۱۲.
  • عسگریان، مصطفی، ۱۳۷۰، مدیریت اسلامی، تهران، جهاد دانشگاهی دانشگاه تربیت معلم.
  • علی احمدی، علیرضا. سرمدی، محمد رضا. (۱۳۸۷)، مبانی و اصول مدیریت اسلامی. چاپ سوم، تهران: تولید دانش.
  • مجلسی، محمد باقر، ۱۳۹۴، بحارالانوار، ج۴۹، ص۱۶۵
  • مشرف جوادی، محمدحسین ، ۱۳۸۷؛ اصول و متون مدیریت در اسلام، همدان، انتشارات نور علم.
  • نبوی، محمدحسن، ۱۳۸۰، مدیریت اسلامی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
1063 بازدید